احمد مجد الاسلام كرمانى

223

سفرنامه كلات ( فارسى )

اداره حكومت عرفيه و شرعيه از وجود آنها تشكيل يافته . حسن خان و سوارهايش در يك اطاق كه نزديك در باغ بود منزل كردند ما هم برحسب اراده حاكم آمديم جلو عمارت كه در آنجا يك حوض شكسته بىآبى بود و جنب آن را تختگاهى ساخته‌اند بالاى آن تختگاه را فرش انداخته بود در آنجا نماز خوانديم و با حاكم صحبت كرديم تا موقع شام خوردن رسيد ، شام آوردند و سفره چيدند ، شام ما عبارت بود از دو بشقاب چلو صدرى و دو سه دورى پلو برنج گرده كه در داخل كلات زراعت مىشود و دو كاسه قيمه دو كاسه دوغ ، خان حاكم محمد رضا خان و حسن خانرا هم بسر شام احضار كرد ، سيد حسين و قاضى سينه هم نشستند ، على اكبر خان برادرزاده حاكم و محمد على خان پسر حاكم هم حاضر شدند و شام صرف شد و قليان بعد از شام را هم كشيديم و حاضرين متفرق شدند حاكم هم باندرون رفتند ، نوبت خواب رسيد ، مشهدى محمد على آبدارباشى يكدست رختخواب آورد و ما سه نفر آن را تقسيم كرديم ، حاجى ميرزا حسن چون خيلى مقيد بود زير پايش نرم باشد دوشك را ربود ، آقا ميرزا آقا هم چون لباس غير از عباى نازكى نداشت لحاف را تصاحب نمود ، بنده چون عباى كلفت و لباده داشتم به متكا و چادرشب قناعت كردم و آنقدر خسته بوديم كه تا دراز كشيديم بخواب رفتيم ، على الطلوع از خواب برخاستيم ، نماز صبح را خوانديم و مشغول خواندن تعقيبات شديم و دو سه ورق قرآن خوانديم تا چاى حاضر شد با لقمة الصباح صرف كرديم ، خان حاكم هم از اندرون آمد و در اطاق دار الحكومه كه منزل ما هم همانجا بود جلوس فرمود و امروز را براى خاطر ما تعطيل كرده و فقط بصحبت داشتن با ما مشغول شد ما هم از اوضاع طهران و اخبار مهمه كه هرگز نشنيده بود برايش نقل ميكرديم تا آنكه منتهى ميشد بشرح گرفتارى خودمان ، در اين ضمن حسن خان آمد و از خان اجازه داد حسن خان نوشته‌اى از جيب خود درآورد تسليم خان نمود ، خان نوشته را گرفت